Enfin mon numéro de dossier est arrivé
یعنی بالاخره فایل نامبر من اومد البته نه از طریق پست .. توی پست گم شده ... سفارت کانادا در سوریه بعد از اینکه ایمیل زدیم برامون کپیشو فکس کرد من بدین وسیله تشکر فراوان خودم رو از پست دقیق مرتب و منظم ملکتم اعلام می کنم . ماشالا همه چیزمون به همه چیزمون می یاد
Monday, February 22, 2010
Wednesday, February 10, 2010
امروز ساعت شش از خواب پاشدم . ساعت 7 وقته دکتر داشتم . ساعت نه برگشته بودم خونه . به سرم زدم برم برای بابای بچه ها کادوی ولنتاین بخرم ... این بابای بچه ها یه کیفه diesel خیلی خوشگل داره که میندازه گردنش و این کیف کوچولوه و همه چیز توش جا نمی شه . به همین مناسبت همیشه یه کیسه دستشه که واسایلش توشه آخه شوهره من زیاد در رفت و آمده و مثلا دو روز می ره این ور و اون ور واسه کار و یه بیست و چهار ساعت خونه هست. من از این کیسه هایی که دنباله خودش می کشه متنفرم به نظرم هم زشته هم آلوده .. رفتم منوچهری براش یک کیفه کولی خریدم از مغازه ی دلسی که خیلی خیلی خیلی خوشگله یه عطر نی نا ریچی هم واسه خودم خریدم چون ایشون تو فاز کادو خریدن نیستن من به هر مناسبتی خودم واسه خودم از طرف ایشون کادو می خرم... اما برگشت رو به جای اینکه با آژانس بیام پیاده رفتم تا خیابون ولی عصر و بعدش از چهار اره ولی عصر سوار اتوبوس شدم تا تجریش و اونجا در بست گرفتم تا خونه ... واسه من که همه جا باید با ماشینه خودم برم و حتی از آزانس هم بدم می یاد یک حرکت انتحاری حساب می شد کار امروزم ... حالا هم حسابی خسته هستم و دارم یک وعده پاستای سبزیجات واسه خودم درست می کنم :)
Thursday, February 4, 2010
Monday, January 25, 2010
عزیزم دیروز حالمو به هم می زدی... خجالت نمی کشی 190 قدته 100 کیلو وزنته عین بچه ها بهانه می گیری ... بس که گنده ای نمی تونم اون گوشت رو بگیرم یا یه چک یزنم تو گوشت یا بفرستمت تو اتاقت یا پول تو جیبیتو بگیرم.... یعنی اون حرکات چی بود اخه چرا انقد رلوسی ... نق می زنی غر می زنی بهانه می گیری غر می کنی .. نا سلامتی مردی ها !!!!!!!!! حالا یه دو روزی باهات حرف نمی زنم ببینم چی می شه فعلا که از چشمم افتادی
Monday, January 18, 2010
Sunday, January 10, 2010
سگ خوشگلم تمام موکت اتاق خواب رو جویده بود . من هم موکت رو کلا کندم و کف اتاق خواب شده بود موزاییکی که پر از لک رنگ و جای چسب موکت بود . با بابای بچه ها صحبت می کردیم که چی کارش کنیم . ایشون می فرمودند که گلیم بندازیم یا دوباره موکت کنیم و من می گفتم که موکت که نمی شه ولی می شه کف زمین رو رنگ کنیم تا یه رنگ یکدست همه ی اتاق رو بپوشونه و بعد هر چی خواستیم روش بندازیم ... خلاصه جمعه که ایشون منزل نبودند تمام وسایل اتاق رو کشیدم بیرون ( پدرم در اومد و هنوز بدن درد دارم ) و بعد رنگ قرمز و سفید و کمی زرد رو که قبلا خریده بودم قاطی کردم و با غلطک چهار دست کف زمین رو رنگ کردم . بگذریم که وسط یکی از این دستها وقتی منتظر خشک شدن رنگ بودم و برای چند لحظه ای از اتاق دور شده بودم وقتی برگشتم دیدم سگ خوشگلم دور اتاق راه رفته و جای پنجه هاش رو رو رنگ گذاشته . دلم نیومد دعوا کنمش . نتیجه اینکه یه رنگ محشر قرمز صورتی در اومد . و یه جوره خاصی اتاق گرم شده . خیلی هم ارزون در اومد نزدیک 15 هزار تومن . بابای بچه ها خیلی خوشش اومد و تعریف کرد .
Subscribe to:
Comments (Atom)