امروز با هم رفتیم جراح عمومی پامو ببینه ... گفت فیبروم پوستیه فعلا پماد داده تا بزنم اگه خوب نشد جراحی کنه
بعدش رفتیم از سر مزرعه میوه و سبزی خریدیم و اومدیم خونه
درست از 12 تا 6 سرپا بودم تو آشپزخونه ... اسفناجها رو پاک کردم شستم و پختم . یه مقدارش رو ساطوری کردم و برانی اسفناج درست کردم یه مقدارش رو هم گذاشتم یخچال .. یک کیلو. سبزی خوردن رو پاک کردم شستم خشک کردم و کیسه کیسه کردم گذاشتم تو یخچال ترب سفید رو شستم پوستش رو گرفتم و برش زدم گذاشتم تو کیسه .. دو کیلو سبزی کوکو رو پاک کردم شستم خورد کردم بسته بندی کردم
گذاشتم فریزر ..لوبیا پلو درست کردم بدون گوشت . میوه ها رو توی یخچال جادادم و یه سری هم لباس ریختم تو ماشین شست و آویزون کردم . یه سری هم ماشین ظرفشویی رو پر از ظرف کردم که بشوره . نتیجه این که پاهام ورم کرده کمرم درد میکنه دست راستم هم گرفته .
از اول امسال هر چی تو خیابون دیدم دلم می خواست بخرم و فریز کنم ذرت آلبالو باقالی نخود و هزار تا چیز دیگه .منی که اصلا اهل این کار نبودم . انگار این بازی ذهنه که من هر دفعه به ذهنم باید یادآوری کنم که همه چیز موقته و تو فریزر بزرگت رو فروختی و ممکنه هر لحظه بری از این مملکت و دوباره ذهنم دلش می خواد 100 کیلو برنج بخره و همه چیز رو فریز کنه واسه مصرفه یه سال . قبلا مادرشوهرم سبزی برام درست می کرد اون هم که به روی مبارکش نمی یاره که الان 6 ماهه سبزی نداده . دیروز همسری دلش کوکو خواست سبزی کوکو تموم کرده بودیم بهش گفتم به مامانت بگو سبزی هامون تموم شده دیدم نگفت من هم امروز خودم رفتم خریدم پاک کردم خورد کردم فریز کردم طفلی همسری گفت به مامانم می گفتم اینکار سخت بود من هم به روم نیوردم که کلا اون موقع که کیلو کیلو گوشت و میوه می بردی در خونشون انقدر سبزی می فرستاد که گاهی بر ی گردوندم بهش اضافش رو حالا که دیگه میوه و گوشت
نمی خری و ماهی 400 تومن نمی زنی به حساب بابات خوب سبزی هم خبری نیست ...
انقدر دلم بچه می خواددددددددددددددددددددد